انــگـاره

جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد ... و جاذبه زمین ، سیب را ! فرقی نمیکند ؛ سقوط سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست ...

انــگـاره

جاذبه سیب ، آدم را به زمین زد ... و جاذبه زمین ، سیب را ! فرقی نمیکند ؛ سقوط سرنوشت دل دادن به هر جاذبه ای غیر از خداست ...

انــگـاره

اینجا تقدیم
به اقـلیــت
های فکری،
تـقدیـم بــه
آنهایی کـه
بدون اجازه
دیگران می اندیشند
و تصمیم میگیرند ..


من انسانم.
انسانی از حوالی زمین و زمان.
گاهی در شتاب و گاهی در نجوای ثانیه ها گم.
من انسانم.
انسانی از حوالی خاک.
من...
انسانم...



نکنه :
اینجا از هیچ
صنف ، عقیده، گروه ،
آرمان یا ... خاصی حمایت
نمیشود و نخواهد شد .

پیام های کوتاه
  • ۶ فروردين ۹۳ , ۲۰:۴۸
    عید
  • ۱۵ آبان ۹۲ , ۱۸:۳۱
    عباس
آخرین مطالب

عینکت مثل چشم‌هات ابری‌ست

شیشه‌اش مثلِ آسمان کدر است

ساعت هشت شب اگر برسی

یک نفر روی تخت، منتظر است

بغلش می‌کنی و می‌خوابی

با تنی که همیشه تکراری‌ست

توی حمّام گریه خواهی کرد

زندگی شکلی از خودآزاری است

وسط آینه نگاهت به

بدنی بی‌قواره می‌افتد

حوله را می‌کشی بر اندامت

نفسش به شماره می‌افتد

لحظه را داد می‌کشد از تو

پوستت در میان خاموشی

می‌روی در اتاق خواب خودت

با تنفّر لباس می‌پوشی

می‌روی توی هال و بر یک مبل

می‌نشینی برای ویرانی

بعد فنجان چای با سیگار

مثل هر شب کتاب می‌خوانی

صبح بیدار می‌شوی از خواب

وسط مبل و گیجی خانه

هی صدا می‌زنیش بی‌پاسخ

رفته شاید بدون صبحانه

وسط قرص‌هات می‌گردی

با نگاهی کلافه از سردرد

پشت هم هی شماره می‌گیری

او که ردّ تماس خواهد کرد

گوشی‌ات را به پَرت می‌کوبی

می‌نشینی جلوی تلویزیون

بی‌توجه به هیچ برنامه

در سرت راه می‌روی به جنون

بعد سیگار می‌کشی با بغض

بعد سیگار می‌کشی با درد

می‌روی توی آشپزخانه

گوشت را تکّه تکّه خواهی کرد

بعد موزیک می‌گذاری تا

وسط رقص و گریه می‌میری

می‌روی پای گوشی تلفن

با خشونت شماره می‌گیری

نه که دلتنگ باشی و عاشق

به سرت می‌زند فقط گاهی!

تو که می‌فهمی و نمی‌فهمی

تو که می‌خواهی و نمی‌خواهی

قرص هی پشتِ قرص می‌بلعی

همه‌چی توی خانه مغشوش است

با تهوّع شماره می‌گیری

ظاهراً دستگاه خاموش است!

تن مهم نیست... واقعاً سخت است

روح آدم پر از نیاز شود!

می روی توی آشپزخانه

تا مگر شیر گاز، باز شود

می‌روی روی مبل و می‌خوانی

آخرین صفحه‌ی کتابت را

گاز در متن خانه می‌پیچد

تا بگیرد یواش، خوابت را

نه به سردرد فکر خواهی کرد

نه به تنهایی اساطیری

نه به فردی نیاز خواهی داشت

تو همین جای شعر می‌میری...

عینکت مثل چشم‌هات ابری‌ست

در تو آرامش است و لبخند است

ساعت از هشت رد شده دیگر

و مهم نیست ساعتت چند است...

- سیدمهدی موسوی -

  • نمونه نادری از انسان

زمین،ترحم باران را

در چشمه های کوچک از یاد برده است

و باد،

چراغ قرمز نارنج های وحشی را

در کوچه های جنگل

خاموش کرده است

از دور،تپه های پریشان

         بی رحمی نهفته ایام را

                               فریاد می زنند

زخم درخت های کهن

         آشیانه گنجشک های شوخ جوان است

در پشتواره های حقیر مسافران

خون و غرور،قاتق نان است

 

در شهر

درها و طاق ها


مانند قد مردان کوتاه است


از پشت هیچ پنجره،دیگر

یک قامت کشیده


یا یک سر بلند،نمایان نیست

 

مردان

     دل های مرده شان را


در شیشه های کوچک الکل نهاده اند



و دختران،صفای عطوفت را


در جعبه های پودر

 

دیگر صدای خنده گل ها


الهام بخش پنجره ها نیست


آواز،کار حنجره ها نیست

سیگار


     در میان دو انگشت

از دیرباز جای قلم را گرفته است

 

شوهر

    پنهان ز چشم زن

در آرزوی بردن بازی

تکخال قلب خود را می بازد

و زن

   نقاش خانگی

پیوسته نقش خود را در قاب آیینه


تکرار می کند 

 

در زیر آفتاب،صدایی نیست

غیر از صدای زنجره هایی که باد را

         با آن زبان الکن

دشنام می دهند

در سینه ها،صدای رسایی نیست

غیر از صدای رهگذرانی که گاه گاه

تصنیف کهنه ای را


در کوچه های شهر

با این دو بیت ناقص آغاز می کنند:

آه ای امید غایب!

آیا زمان آمدنت نیست؟

سنگ بزرگ عصیان در دست های توست

آیا علامت زدنت نیست؟ ...






"مرثیه ای برای بیابان و برای شهر"

نادر نادر پور



  • ۰ نظر
  • ۱۹ فروردين ۹۶ ، ۱۷:۴۱
  • نمونه نادری از انسان


سلام خدمت تمام دوستان .

مدتی هست که ما یه جایی پیدا کردیم دور هم جمع میشیم و کتاب میخونیم !

کتاب از آخرین سنگر هایی که توی این عصر میتونیم بهش پناه ببریم از دست جهالت .


اگر شما هم مایلید به ما کتابخونا بپیوندید میتونید این لینک رو دنبال کنید :


لینک



یا اینکه توی تلگرام به این نام کاربری پیام بفرستید :


@khogel



بی صبرانه منتظر حضور شما توی جمعمون هستیم.




  • نمونه نادری از انسان

این کلیپ صوتی بسیار زیبا در مورد انگیزه و هدف و موفقیت در زندگی است !

از دکتر عباس منش ...

حمن حتمن حتمن گوش بدید ..



دریافت
حجم: 3.13 مگابایت

  • نمونه نادری از انسان

زندگی عمل کردن است؛


این شکر نیست که چای را شیرین می کند؛


بلکه حرکتِ قاشق چای خوری باعث شیرینی می شود ...


  • ۲۱ دی ۹۳ ، ۱۶:۳۰
  • نمونه نادری از انسان

صدایی به رنگ صدای تو نیست
به جز عشق نامی برای تو نیست

شب و روز تصویر موعود من
در آیینه جز چشم های تو نیست

تن جاده از رفتنت جان گرفت
رگ راه جز رد پای تو نیست

مزار تو بی مرز و بی انتهاست
تو پاکی و این خاک جای تو نیست

به تشییع زخم تو آمد بهار
که جز سبز، رخت عزای تو نیست

کسی کز پی اهل مرهم رود
دگر شیعه ی زخم های تو نیست

به آن زخم های مقدس قسم
که جز زخم، مرهم برای تو نیست
***قیصر امین پور***




برگرفته از وبلاگ انجمن سیب نقره ای

  • نمونه نادری از انسان

لابد شماهم دیده و یا شنیده اید خانم هایی که وضع ظاهری مناسبی ندارند و به اصطلاح خودشان امروزی هستند به دختران و بانوان باحجاب امل و بی فرهنگ می گویند. اما آیا واقعاً خانم های با حجاب بی فرهنگ هستند؟

هخامنشیان که بنیان‌های فرهنگ و تمدن ایران را پی ریزی کردند از مهمترین ویژگی تمدنشان همانطور که از کتیبه های بجای مانده از دوره هخامنشی می‌توان مشاهده کرد اعتقاد به خدای دانا وتوانا بنام اهورامزدا بوده است.

در شرایطی که ایرانیان باستان برخلاف اعراب جاهل بت پرست نبودند و برخلاف یونانیان به خدایان متعدد اعتقاد نداشتند و برخلاف هندوان گاو را مقدس نمی‌دانستند و برخلاف مصریان شاهان ایران همچون فراعنه مصر ادعای خدایی نداشته اند. بنا بر همین فرهنگ و تمدن پوشش زنان در ایران باستان هم همیشه سبک و اسلوب خاصی داشته است.

چه کسی امل و بی فرهنگ است؟

بررسی‌ها نشان می‌دهد که پوشش تمام بدن در دوره‌های مختلف تاریخی چه نزد زنان و چه نزد مردان در ایران یکحقیقت بوده است و به هیچ وجه ایرانیان در برهنگی به سر نمی برده‌اند. برخی معتقد هستند که این پوشش کامل و آراسته به نوعی ریشه به وجود آمدن حجاب در دنیا است.

ویل دورانت معتقد است نقش پوشش و حجاب زنان در ایران باستان چنان برجسته است که می‌توان ایران را منشأ اصلی پراکندن حجاب در جهان دانست.

دایره‌المعارف لاروس نیز به وجود حجاب زنان در ایران باستان اشاره می‌کند. در تفسیر اثنی عشری چنین آمده است: «تاریخ نشان می‏دهد که حجاب در فرس(فارس) قدیم وجود داشته است

حال به نظر شما باتوجه به تمدن و فرهنگ ایرانی ها خانم باحجابی که در خیابان خود را از دید نامحرمان می پوشاند امل و بی فرهنگ است یا خانمی که فرهنگ خود را از غرب که همان وسیله لذت ساختن از زن و برهنگیست به ارثبرده امل و بی فرهنگ است؟



  • نمونه نادری از انسان

  • نمونه نادری از انسان

  • ۱۳ آذر ۹۳ ، ۰۹:۵۷
  • نمونه نادری از انسان

زینب عفیفه ایست که،
در راه عفتش عباس می دهد؛
نخ معجر نمی دهد…



  • نمونه نادری از انسان

گویند به کربلا نروید از پی شفا
هرآنکه رفته است به یقین مبتلا تر است.. 



  • نمونه نادری از انسان

خیلی فرق است بین اینکه:
سرت را روی دامان دخترت بگذاری؛
یا،
سرت را روی دامان دخترت بگذارند...
  • نمونه نادری از انسان



رﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺑﺎﻻﯼ ﺩﺭﺧﺖ ﭘﺮﭼﻢ ﻭﺻﻞ می کرﺩﻡ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺤﺮﻡ ﯾﻪ ﭘﺮﺍﯾﺪ ﻣﺸﮑﯽ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﯾﻪ ﭘﺴﺮﻩ ﺑﺎ ﻟﺤﻦ ﺗﻤﺴﺨﺮ آمیزی ﮔﻔﺖ: ﺩﺍﺩﺍش! ﺷﻤﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﯿﺌﺘﯽ ﻫﺴﺘﯿﻦ ؟‏
ﮔﻔﺘﻢ: ﺍﮔﻪ ﺧﺪﺍ ﺑﺨﻮﺍﺩ…
ﮔﻔﺖ: ﭘﺲ ﺭﯾﺶ ﮐﻠﻪ ﻗﻨﺪﯾﺖ ﮐﻮ؟‏! ﺗﺴﺒﯿﺤﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ‏؟‏
ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﻣﺎﺷﯿﻨﺶ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﺯﯾﺮ ﺁﯾﯿﻨﻪ ﻧﻤﺎﺩ ﻫﺨﺎﻣﻨﺸﯽ ﺯﺩﻩ ﻭ ﺷﯿﺸﻪ ﻋﻘﺐ هم آرم ﻓﺮﻭﻫﺮ چسبوندﻩ ﻭ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻫﻔتاد ﻗﻠﻢ ﺁﺭﺍﯾﺶ ﮐﺮﺩﻩ ﮐﻨﺎﺭﺷﻪ!
ﮔﻔﺘﻢ: ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﺍﯾﻨﺎ ﭼﯿﻪ ﺭﻭی ﺷﯿﺸﻪ ﭼﺴﺒﻮﻧﺪﯾﺪ؟
ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻨﺎ ﻧﻤﺎﺩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﮐﺒﯿﺮ ﻭ ﺯﺭﺗﺸه ﻭ نشون دنده ﻧﮋﺍﺩ ﺯﻻل ﭘﺎﮎ ﺁﺭﯾﺎﯾﯽ ﻣﻨﻪ
ﮔﻔﺘﻢ: ﻭﺍﻻ ﺗﺎ ﺟﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯿﺎﺩ ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺯﯾﺮ ﺍﺑﺮﻭ ﺑﺮ ﻧﻤﯿﺪﺍﺷﺖ ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﯽ!
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﻫﻢ ﺭﯾﺶ ﻭ ﺳﯿﺒﯿﻞ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ ﻧﺪﺍﺭﯼ!
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺑﯿﻨﯿش را ﻧﻮﮎ ﺑﺎﻻ ﻋﻤﻞ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺍﻣﺎ ﺷﻤﺎ عمل ﮐﺮﺩﯼ!
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺗﯿﭙﺶ ﻣﺮﺩﻭﻧﻪ ﺑﻮﺩ… ﺗاتو ﭘﻠﯽ ﺑﻮﯼ ﺭﻭ ﺩﺳﺘﺶ ﻧﺪﺍﺷت!
ﮐﻮﺭﻭﺵ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﻪ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﻣﻠﻞ ﺑﯿﮕﺎﻧﻪ می گذﺍﺷﺖ ﻭ ﺍﮔﻪ ﺍﻻﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ، حتما ﺩﻡ ﻣﺤﺮﻣﯽ ﺻﺪﺍی ﺿﺒﻂ ﻣﺎﺷﯿﻨش رو ﺯﯾﺎﺩ ﻧمی ﮑرد!
ﮐﻮﺭﻭﺵ غیرت داشت و ﺯﻧﺶ ﺗﻮی ﺣﺮﻡﺳﺮﺍﺵ ﺑﻮﺩ ﻧﻪ ﮐﻪ ﺧوﺸﮕﻠﺶ ﮐﻨﻪ ﻗﺮﺵ ﺑﺪﻩ ﺗﻮ ﭼﺸﻢ ﺟﻤﺎﻋﺖ!
میشه بگی اصالت کورش رو کی حفظ کرده؟

هیچی نگفت؛ بوق زد ﺭﻓﺖ…

  • نمونه نادری از انسان

روضه، شاید همان جایی است که با یک استکان چای و خرما، تو را به میان خیمه‌های یک دشت می‌برد و از بندهای نامریی دنیایی که بهشت نیست، دور می‌سازد...



شاید جایی است با شمعهای سفید روشن که به روح خسته ات زیبایی می‌بخشد… به رؤیاهایی که شال سیاه انداخته اند و از تب می‌سوزند، اما لحظه ای «عطشان حسین» از لبانشان فرو نمی افتد.
روضه، شاید درمان قلبی است که دردها به آن سرازیر شده‌اند و در آن رخت می‌شویند… جایی که سفره‌های سبز «یا حسین(ع)» و «یا قمربنی هاشم(ع)» دارد و مداحانی که با ناله، مقتل و زیارت عاشورا می‌خوانند و سخن از زلف خونین یار می‌گویند. از ظهر عاشورا و از شام غریبان.
آنجاست که بوی اشک و گلاب می‌دهد و صدای سلام و صلوات. شاید سفر به کربلا مدام در این خانه‌ها و اتاقها اتفاق می‌افتد، سفر به مرثیه‌ای که اهل دل، هربار آن را دلشکسته تر برسر و سینه می‌کوبند .
شبیه ریسمان است این روضه ها… وقتی یک به یک دردهای کربلا را به جان می‌خری و اشک می‌شوی. وقتی در تاریکی دنیا، گوشه ای می‌نشینی و از مصایب اهل بیت یاد می‌کنی .
حالت انگار عوض می‌شود با این ریسمان نوری که از آسمان می‌آید، با جماعت سیاه پوشی که همسفران محزون تو در «غریب حسین(ع)»‌های این محفل اند .
انگار «مظلوم فاطمه(س)» را که با ارادت در این روضه ها صدا می‌کنی، مقدس ترین احساس حزن به سراغت می‌آید که شبیه به دعوت شدن به مجلس عشق است .
آن وقت اشکهای ساده، دستت را می‌گیرند و تمام روضه ها و دعاها به دادت می‌رسند . شاید روضه، رفتن به همان جایی است که یادت می‌دهند خود را برای سربازی صاحب الزمان(عج) ادب کنی و نفسی از عاشقی غفلت نورزی . از کربلایی که حسین(ع) و زینب(س) و ابوالفضل(ع) و حُر دارد…

  • نمونه نادری از انسان
"یک نامه"
از : شهدا
به : ما

بسمه تعالی
قرارمون این نبود.
والسلام..
  • ۰ نظر
  • ۰۷ شهریور ۹۳ ، ۱۳:۰۶
  • نمونه نادری از انسان

دستان من نمی توانند
نه، نمی توانند
هرگز این سیب را عادلانه قسمت کنند.

تو
به سهم خود فکر می کنی

من
به سهم تو...






گروس عبدالملکیان

  • ۱ نظر
  • ۱۸ مرداد ۹۳ ، ۲۲:۰۸
  • نمونه نادری از انسان

امام صادق داشتند برای شاگرد هایشان میگفتند :

"مهدی ما زمانی می آید که مردم میگویند :

"کی؟ کجا؟ اگر چنین کسی بوده استخوان هایش هم 

تا به حال پوسیده ! کی ؟ کجا ؟





"آفتاب تا همیشه،فرشته سعیدی"

  • ۲۷ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۲:۳۸
  • نمونه نادری از انسان