دیوار های مینیمال

Minimal as Reality

عصبانیت

همیشه دلم می‌خواست توی زندگی‌ام به جایی برسم که اگر کسی منو تحقیر کرد و دست‌کم گرفت اینقدر نمونه‌های زیادی از کار‌های بزرگی که تونستم انجام بدم تو ذهن‌ام داشته باشم، که بدون بهم ریختن اعصابم یه نگاه به طرف بکنم و یه لبخند بزنم (حتما از سر رضایت از خودم) و بعد کسی که تحقیرم کرده رو ترک کنم و برم پی کار خودم.


از اونجایی که دیشب یکی از اعضای فامیل منو جلو بقیه تحقیر کرده و مامانم خیلی ناراحت شده که اینطور درمورد پسرش فکر میکنن این بحث برام یادآور شد.

اما خب وسط نوشتن همین متن سوالی به ذهنم رسید، اصلا چرا ما به اینکه دیگران چه فکری در موردمون میکنن اهمیت میدیم؟

افرادی که نظرشون در مورد ما به هر شکلی که باشه اصلا فرقی نداره.. ولی ما بازم دلمون میخواد اونا فکر های خوبی در موردمون داشته باشن و فکر کنن ما خیلی خفنیم!

اصلا چیه قضیه اش؟


من خیلی خوشحالم که فکرای اون طرف در مورد من همش اشتباهه، خیلی خوشحالم که از بس منو نمی‌شناسه اینقدر منو بی ارزش و ناتوان تصور کرده.. فرض کن فکراش درست بود و من ناراحت میشدم که چرا شخصیت واقعی من به زبون اموده وسط یه جمع ! خیلی خیلی بد میشد..خیلی بد ...

  • ۱ نظر
    • بچه دهاتی
    • چهارشنبه ۲۱ آذر ۹۷

    مغز های گندیده علاقمند به زبان !

    یکی از کلاس هام که اخیرا شروع شده دو جلسه یک ساعت و نیمی پشت سر همه! وقت استراحت وسط کلاس بود، نشسته بودم توی دفتر و داشتم چایی می‌خوردم.

    یکی از شاگردام که یه کت و شلوار گل گلی و براق پوشیده بود اومد جلو و گفت : سلام استاد، من یه هدیه ویژه برای شما دارم.

    گفتم : برای من؟؟ به چه مناسبت ؟ (خیلی هم خوشحال شده بودم و منتظر بودم ببینم چیه!) گفت به مناسبت عیدالزهرا ! من هنوز یه لبخند احمقانه رو لبم بود.

    دست کرد داخل کتش و یه بسته پودر موبر بهم داد! 


    اینو اینجا میگم که بعدش خواهش کنم لطفا این کثافت بازی ها و مغزای خرابتونو دیگه تبلیغ نکنید. واسه خودتون نگه دارید بسه. اصلا شما زبان یاد گرفتن برات خوب نیست، اگه تغییر نکنی هم برای خودت بده زبان، هم برای افرادی که به اون زبان تکلم میکنند. 

    مغز های گندیده علاقمند به زبان !

  • ۵ نظر
    • بچه دهاتی
    • سه شنبه ۶ آذر ۹۷

    عکس یا تصور

    امروز احتمالا آخرین روزیه که توی این خونمون هستیم.
     حدود ده سال توی این خونه زندگی کردیم و همه جاش برام خاطره اس.
     امشب یا فردا شب دیگه قراره توی اتاق جدیدم و خونه جدیدمون زندگی کنم.
     فارغ از این که من همیشه از این تغییرات میترسیدم و سعی میکردم همه چیزای نوستالژیک رو نگه دارم یک مشکل دیگه دارم.
    نمیدونم از این خونه عکس و فیلم بگیرم  و بعد ببینمشون که یادم بیفته؟ یا بذارم تو خاطراتم بمونه و عکس نگیرم از جایی؟ 
    اگه عکس نگیرم احتمالا میتونم تا لحظه ای که میمیرم توی یه فضای فانتزی توی ذهنم بمونم و از تصورات این خونه لذت ببرم.

    خیلی داره دیر میشه واسه پرسیدن این سوال.
    کاش میشد سر درآورد.

  • ۱ نظر
    • بچه دهاتی
    • شنبه ۳ آذر ۹۷

    صبحِ صادق

    وقتی کار ندارید صبح زود از خواب بیدار بشید.

    زود بیدار شدن یکی از لذت بخش ترین کار هاییه که یه آدم میتونه در طول زندگیش انجام بده. اما نه بیدار شدنی که قراره بعدش برید سر کار. صبح بهترین موقع از روزه و من خودم ترجیح میدم بهترین زمانم رو برای خودم بذارم. نه برای بقیه.

    بیدار بشید. 

    صبحانه بخورید.

    اگر نمیتونید میوه بخورید. 

    قهوه و چایی ناشتا هم میچسبه، فقط باید عادت کنید.

    بعدم یکی از آهنگ های ویوالدی رو پخش کنید و با روشن کردن یه عود سعی کنید 

    طعم و بو و حس خوب رو با هم امتحان کنید.

    یکی از آهنگ های دوست داشتنی ویوالدی رو گوش بدید.


    حجم: 9.11 مگابایت




  • ۲ نظر
    • بچه دهاتی
    • جمعه ۲ آذر ۹۷