دیوار های مینیمال

Minimal as Reality

۶ مطلب با موضوع «مینیمال نویسی» ثبت شده است

مغز های گندیده علاقمند به زبان !

یکی از کلاس هام که اخیرا شروع شده دو جلسه یک ساعت و نیمی پشت سر همه! وقت استراحت وسط کلاس بود، نشسته بودم توی دفتر و داشتم چایی می‌خوردم.

یکی از شاگردام که یه کت و شلوار گل گلی و براق پوشیده بود اومد جلو و گفت : سلام استاد، من یه هدیه ویژه برای شما دارم.

گفتم : برای من؟؟ به چه مناسبت ؟ (خیلی هم خوشحال شده بودم و منتظر بودم ببینم چیه!) گفت به مناسبت عیدالزهرا ! من هنوز یه لبخند احمقانه رو لبم بود.

دست کرد داخل کتش و یه بسته پودر موبر بهم داد! 


اینو اینجا میگم که بعدش خواهش کنم لطفا این کثافت بازی ها و مغزای خرابتونو دیگه تبلیغ نکنید. واسه خودتون نگه دارید بسه. اصلا شما زبان یاد گرفتن برات خوب نیست، اگه تغییر نکنی هم برای خودت بده زبان، هم برای افرادی که به اون زبان تکلم میکنند. 

مغز های گندیده علاقمند به زبان !

  • ۵ نظر
    • بچه دهاتی
    • سه شنبه ۶ آذر ۹۷

    عکس یا تصور

    امروز احتمالا آخرین روزیه که توی این خونمون هستیم.
     حدود ده سال توی این خونه زندگی کردیم و همه جاش برام خاطره اس.
     امشب یا فردا شب دیگه قراره توی اتاق جدیدم و خونه جدیدمون زندگی کنم.
     فارغ از این که من همیشه از این تغییرات میترسیدم و سعی میکردم همه چیزای نوستالژیک رو نگه دارم یک مشکل دیگه دارم.
    نمیدونم از این خونه عکس و فیلم بگیرم  و بعد ببینمشون که یادم بیفته؟ یا بذارم تو خاطراتم بمونه و عکس نگیرم از جایی؟ 
    اگه عکس نگیرم احتمالا میتونم تا لحظه ای که میمیرم توی یه فضای فانتزی توی ذهنم بمونم و از تصورات این خونه لذت ببرم.

    خیلی داره دیر میشه واسه پرسیدن این سوال.
    کاش میشد سر درآورد.

  • ۱ نظر
    • بچه دهاتی
    • شنبه ۳ آذر ۹۷

    بی خبر

    من هر سال شب تولدم یه برنامه یک ساله برای خودم مریزم و یه چک لیست خفن آماده میکنم. با تموم شدن اون سال و رسیدن شب تولد بعدیم من باید اون کاغذو پیدا کنم و بخونم و ببینم که چیکار کردم. البته برنامه های شش ماهه و سه ماهه نیز داریم و خیلی هم خوب است.
    چیزی که خیلی خوشحالم میکنه اینه که هنوز یک ماه مونده به تولدم و من خیلی زود تر از این حرفا همه کارایی که باید میکردمو بی نقص انجام دادم و حتی جلو تر هم زدم . چیزی که عجیبه اینه که این یادداشتی که پارسال نوشتم سخت ترین لیست #ماست_دو (Must Do) ای بود که تا حالا نوشتم. نمیدونم چطور اینکارو کردم اما فهمیدم من ظرفیت هایی داشتم که نمیدونستم و ازشون استفاده نمیکردم.
    حالا دیگه ظرفیت های زیادی از خودم سراغ دارم. 
    اگه استفاده نکنم حتما خرم.
    شما هم از ظرفیت هاتون بی خبرین؟
  • ۱ نظر
    • بچه دهاتی
    • جمعه ۲ آذر ۹۷

    ببین چگونه در زیر آب زار میزنم

    سیصد و شصت و پنج روز زمان زیادی است برای نداشتن کسی.

    امشب سالگرد آخرین شبی است که یتیم نبودم.

    سال قبل، صبح روز دوم آذر از خواب که بیدار شدم هزار تا زنگ و پیام از افراد مختلف روی گوشی ام بود.

    اسم ها هیچ ربطی بهم نداشتند. 

    اولین جمله ام بعد از بیدار شدن این بود که به نوید گفتم : ظاهرا اتفاق خوبی نیفتاده .(دست هام میلرزیدند)


    لباس هامو که می‌پوشیدم هنوز کسی چیزی به من نگفته بود اما انگار که همه چیز را فهمیده بودم؛ پیرهن مشکی ام را گذاشتم روی لباس ها و بعد رفتم.

    خانه ما دالان دارد، تا تمام شدن این دالان دو سال پیر شدم.

    در را باز کردم و دومین جمله ام این بود : بابام تموم کرد؟

    ای کاش هیچوقت این سوال را نپرسید که اصلا حال خوبی ندارد. به خصوص وقتی جوابت را نمی‌دهند و مجبوری بلند تر بپرسی.

    این صحنه را دیده بودم. توی بیمارستان پسری دستش را گذاشت روی سرش و با گریه گفت : بابام مُرد، بابام ... مُرد ...

    وقتی افتادند به جان پدرش که برگردد، من توی اتاق بودم، و بابا زیر دستگاه تنفس به زور زمزمه می‌کرد: نگاشون نکن که هول نکنن..

    کلا وقتی کسی نزدیک آدم می‌میرد آدم هول می‌کند. 

    نه مرده ها ترسناکند نه مرگ. اما تمام شدن یک نفر که میلیون ها خاطره پشت چشم هاش (به خصوص چشم های میشی رنگ بابام )دفن کرده وحشتناک ترین صحنه ای است که بار ها با همین چشم هام دیده ام. این ها خاطره گویی نیست، اینها حرف هایی است که یک جایی توی سرم جمع شده اند و من نمیدانم باید چه برنامه ای برایشان بریزم.

    من یک سال است که صبر کرده ام ببینم تمام می‌شود این گُه ترین حال دنیا ؟ حالا یک سال است.. تمام نشد..تمام نمی‌شود.. از دست دادن را نمی‌توان تمام کرد.

    هیچ کس اندازه من سعی نکرده از دست دادن را فراموش کند.

    نشد.

     من آدمی نبودم که اینطور باشم..

    این یک سال برای من یک دالان بود، 

    مثل دالان خانه مان،

    من خیلی پیر شدم ..

    خیلی بیشتر از یک سال ..

  • ۰ نظر
    • بچه دهاتی
    • پنجشنبه ۱ آذر ۹۷

    برای نداشته هایم



    اینکه شروع کرده ام به نوشتن وبلاگ به این خاطر است که برگشته ام به خاطراتم،
     به روزهای پانزده تا هژده سالگی ام که همه زندگی ام در وبلاگم بود و کامنت ها و دوست هایی که هیچ وقت ندیدمشان.

    از همان روز ها باد توی سرم بود،
     چند وقتی میچسبیدم به کاری و یهو هم تمام میکردم همه چیز را، 
    اما عادت خوبم این بود که اثرات چیزی را از بین نمیبردم. 
    من همه چیز را نگه میدارم برای روزهایی که وقت قضاوت کردن گذشته ام میرسد.
    هی نگاه میکنم به چیزهایی که باقی مانده و خاطرات را زنده میکنند. 
    چند تا جعبه و سررسید و یادگاری و ... توی کمدم هست که این کار را انجام میدهند.
     اصلا خاطره سازی یک هنر است که من خیلی خوب بلدم .


    اگر کسی هست که این متن را بخواند و بخواهد حرف بزند
     از خاطره هایی که از ذهنش نرفته اند و نمیروند 
    لطفا بیاید کمی حرف بزند من نشسته ام برای گوش دادن.
  • ۱ نظر
    • بچه دهاتی
    • چهارشنبه ۳۰ آبان ۹۷

    صدا در تاریخ



    صدا در تاریخ را که در ذهنم تکرار میکنم حس میکنم قرار است یک مقاله علمی را بلغور کنم.
    نه، من میخواهم یک تجربه از روز های بیست و سه سالگی را به اشتراک بگذارم.
     من موسیقی را خیلی دوست دارم. شده است که چند هفته روزی سه چهار ساعت موسیقی دیده ام و گوش سپرده ام.
    یعنی نشسته بودم روبروی صفحه لپ تاپ و نگاه میکردم به دست هاشان که کشیده میشدند روی سیم ها .. 

    فاز اخیر بیشتر به دست موسیقی آنور آبی بود. اسمش را گذاشته اند راک و متال . من پست راک را انتخاب کرده ام ..مدت هاست ..
     و مدام هم هندزفری به گوش بوده ام.

    مسئله اساسی این بود که وقتی گوش میدادم به صدای ساز ها
    با سرعت نور فکر میکردم و مدام از خودم میپرسیدم
    اگر تو نوازنده گیتار برقی میشدی هرگز این موسیقی به ذهنت می‌خورد؟

     تو این نقاشی را می‌کشیدی اگر نقاش بودی؟

     تو اگر در روسیه بودی می‌توانستی شانه به شانه داستایفسکی بنویسی؟ 

    هزار هزار سوال در همین قالب !

    این که الان می‌گویم را خیلی وقت است که نگه داشته و گذاشته ام برای وقتی که همه چیز محیا شد. 


    من هزار بار همه ی این صدا ها را ساخته ام ..

    هزار بار شنیده ام ..

    هزار بار زیسته ام ..

    هزار بار ..

    نمیدانم فهمیدید منظور از صدا در تاریخ چیست یا نه؟

  • ۱ نظر
    • بچه دهاتی
    • سه شنبه ۲۹ آبان ۹۷